زمین لخت اینجا
لرزهای خفیف به من تزریق می کند.
من سردم است
و دستهایم از کادر بیرون افتاده ،
هیچ کس
پیراهن بالا رفته ی مرا
پایین نمی آورد
میگم: خسته ام..دلم معجزه می خواد..
میگه:باید بهش ایمان داشته باشی!
میگم:من خودم اعجازم.!…
پ.ن:جادوی لبهام رو فراموش کردی..
به همین راحتی این مطلب حذف شد.
به همین راحتی
به سادگی یک دکمه
یک حذف
و یک فراموشی ساده
من بودن سخت است برای من
همیشه پاک می شود
اما هر از گاهی میتابم از لا به لای این نوشته های رنگ رنگ
این روز ها فقط نوشته هایی که پاک میشوند
فقط آنها که پاک میشوند
حرف دل مرا میزنند
مهم نیست
مهم نیست
مهم نیست
تنها جواب من به تو
بگو حالا میخوای چیکار کنی …؟
این بهترین سوزنی
که پیدا کردم
برای ترکوندن بادکنک دنیای مردونه تو
از خواب ۲۱ روزه ای بیدار شدم و مثل اصحاَب کهف می بینم که حکومت عوض شده پادشاه عوض شده قوانین عوض شده و من با سکه ای که برایم باقی مانده حتی نمیتوانم نگاه تو را بخرم….
اینقدر زل نزن
این چیزی که تو دنبالش میگردی، در آینه پیدا نمی کنی
باید به پشت سرت نگاه کنی
یا…
هیچ
اشکهایی را که زیر دوش فرو می چکد ، نمی توان دید
اما،
شاید از لحن نگاهم می فهمی…
……………
دیگه، می خواهم از لذت بی آزار انتظار های اولیه بگم.
گفتم.